Transcript · Persian → Japanese
Farewell Message to Japanese Ambassador
تهران駐在の日本大使、
津川さんへ。
任期が終わって、帰るそうですね。
少し前に去った時も、別の場所で お別れを言いましたね。
数日前には、ご自身の動画を インスタグラムに
投稿しましたね。フルートを吹いて 、
イランの人々に別れを告げている。
何も言わないでおこうと思いまし たが、この 別れのあいさつへの返事として
あなたに盛大な「こんにちは」を言 うべきだと。 今、あなたが
荷造りしているなら、スーツケース に入れて 持っていってもらう物を
いくつか渡します。
でも、
まず第一に、
どうかイラン国民の世論を
フルート演奏でそんなに
なだめないでください。
あなたも知っている、私も知ってい る。この二年間、
他にも知っている人たちがいる。
だから、もうやめてください。
あなたのスーツケースに入れて持 たせる物は、
領事館も一緒に持っていってくだ さい。 領事館をここに残さないで。
領事館を持っていってください。
これはこれで。
それから、ブリュッセルへ行くそう ですね。 その前に東京へ行ってほしかった。
人権担当の連中に ちゃんと仕事をしろと言ってから
行けばよかった。 今からでも電話して
友達に伝えさせればいい。
とにかく
あなたはEUへ行く。
だから
向こうでは十分に 注意するよう警告しておく。
そして第2条にも
注意を向けてもらいたい。
RCAだ。 あれはもう正式に人権問題だ— 見ろ、
入門書をスーツケースに入れてや る。 道中で読め。
向こうではこれを知っておく必要 がある。
あなたは行けるかもしれない。
だが質問はあなたと一緒には行か ない。
黙っていられると思うかもしれな いが、
私は
誰にも黙れと強制されていない。
今、あなた方の新しい大使が心配だ 。
調べた、私の通訳たちはこういうこ とに とても詳しいからな。
あなたが彼に課したRCAのせいで心 配だ。
やるべきだったのに、やらなかった こと。
やるべきでなかったのに、やったこ と。
答えるべきだったのに、答えなかっ たこと。
などなど。
今、彼はこれらをどうすべきか 考えなければならない。
ほら、君の国からのお土産を
たくさん持ってきた。
でも今はまず、君の注意を その一つに向けたい。
二つ。
これ。
これはあなた方の仕事の成果だ。
そして
これ。
あなたの国の親切な人たちが僕に 教えてくれた産物だよ。
こういうのもたくさんある。
これほどの違いはどこから来るの?
すごく心配してる。君のことも
超過手荷物のことも。
重い荷物を抱えて行くんだね。
じゃあね。
End of transcript · 555 words · machine translated
Original transcript (Persian)
آقای تسوگادا، سفیر محترم ژاپن در تهران. شنیدم ماموریتت تموم شده و داری میری. چند وقت پیش هم که رفتی خداحافظیتو جای دیگه کردی. حالا اومدی چند روز پیش یه ویدئو از خودت در اینستاگرام
منتشر کردی. داری فلوت مینوازی و با مردم ایران خداحافظی میکنی. خواستم چیزی بهت نگم ولی دیدم در جواب این خداحافظیت باید یه سلام خیلی بلند بهت بکنم و الان که داری چمدون میبندی یه چند تا چیز بهت بدم بذاری تو چمدون با خودت
حتماً ببری. ولی اول از همه لطف کن افکار عمومی مردم ایران رو انقدر با فلوت زدن نوازش
نکن. تو که میدونی، منم که میدونم دوساله، یه سری دیگه هم که میدونن. پس دیگه بس کن اینو. چیزی که برات میذارم تو چمدون ببری.
کنسولت رو با خودت میبری. کنسولت اینجا نمونه ها. کنسولت رو میبری. این از این. بعدم شنیدم داری میری بروکسل. ای کاش قبلش میرفتی توکیو به اون بچههای human rights میگفتی کارشونو درست انجام بدن، بعد
میرفتی. حالا تو راه هم میتونی تلفن کنی بگی به دوستات بهشون بگن. به هر حال داری میری اتحادیه اروپا. لازمه که
بهت اخطار بدم که اونجا باید حواستو خیلی جمع کنی و میخوام توجهتو جلب کنم به بند دو RCA. چون اون دیگه رسماً human rights-- ببین من کتاب الفباشو برات میذارم تو چمدون با خودت ببری تو راه بخون.
اونجا باید بلد باشی اینو. تو شاید بری ولی سؤالها با تو نمیرن. تو شاید فکر کنی میتونی سکوت کنی، ولی من،
کسی مجبورم نکرده سکوت کنم. من الان نگران این سفیر جدیدتونم. تحقیق کردم چون مترجمهام خیلی آدم مسلطیست رو این چیزا. نگرانشم به خاطر RCAای که تو براش گذاشتی. به خاطر کارایی که باید میکردی و نکردی.
به خاطر کارایی که نباید میکردی و کردی. به خاطر جوابایی که باید میدادی و ندادی. الی آخر. که حالا اون باید ببینه با اینا چیکار باید بکنه. ببین من سوغاتی از کشور تو کم
نیاوردم. ولی الان میخوام در وهله اول توجهتو به یکیشون جلب بکنم. دو تا. این. محصول کار شماست.
و اینا. محصول کار مردم مهربون کشور شماست که بهم یاد دادن. یه عالمم دارم اینجوری. موندن این همه تفاوت از کجا داره میاد؟
خیلی نگرانتم. نگران اضافه بارتم. سنگین داری میری. فعلاً.