Transcript · Persian → Arabic

Persian → Arabic transcript

- كيف حالك؟ - تسلم. - إحنا مبسوطين كتير بشوفتك.

- تسلم، ربنا يخليك. - ما شاء الله على هالـ

معنويات. - تسلم، تعبت حالك. - تعيش إن شاء الله.

حسين، قدّيش عمرك؟ - عمري اتنين وعشرين سنة. - أنا

من كرمانشاه. - من كرمانشاه. - تعيش إن شاء الله.

- تسلموا، الله معكم. حسين هو نفسُه البطل تبع

هالأيام بإيران اللي بدنا نحكي عنه.

واحد اللي قدّم إيديه الاتنين ورجليه الاتنين كرمال أمننا،

كرمال أمن هالبلد - وقدّمهن عند اللانشر.

صح؟ - إيه. يوم التلاتعش اتصلوا فيي وقالوا

لازم نطلع على مهمة. وأنا بما إنه كان

مفروض مرتي يوم الأربعتعش تروح ع المستشفى

وتولد… - ينعاد عليكم. يجي ولدكم بالسلامة.

ييجي ابني عالدنيا، إيه. خبرت مرتي وانبسطت كتير،

يعني أنا اتفاجأت. - انبسطت على شو؟

- إني بدي روح على مهمة. - ها!

ما شاء الله عليك. - رتّبتلي شنطتي، وإيه، باختصار…

يعني كان لديه حماس وفرح، أنا نفسي كنت مدهوشًا.

- بالمختصر، أوكلت إليك مهمة، وذهبت إلى المكان الذي

كان الأولاد فيه و… - نعم، هناك كنت أعمل… - قواذف

إطلاق الصواريخ. - قواذف إطلاق الصواريخ. بقي حوالي خمسة

أمتار لنصل إلى ذلك المخزن الآمن، وفجأة

رأيت السماء أصبحت برتقالية. - طائرة بدون طيار تابعة للنظام قصفتكم.

- نعم. كنت أرى أن يديّ مليئتان بالجروح، لكن لم أكن أعرف حالة ساقيّ،

لم أكن منتبهًا. كنت أقول إن حذائي احترق. الأولاد كانوا يجرّونني

على التراب، وكنت أقول: يا أولاد، من المقرر أن تولد

ابنتي غدًا، ليس لدي أي طلب منكم.

ذاك صديقي، صديقي المقرّب، كان من المقرر أن يسمّوا ابنتي

حنّانة، فقط قولوا هذا لعائلتي

أن يسمّوا اسمها رقية.

كان بإمكانك أن تقول لقائدك وتبقى، أن تقول إن طفلي

على وشك أن يولد. - نعم، نعم. - لماذا لم تطلب منه؟

كنت سأشعر بالخجل. كنت سأخجل من السيدة زينب والسيدة فاطمة الزهراء.

كنت سأخجل من شعب إيران. لم نفعل شيئًا، كان هذا واجبنا.

بوده، ولی خب جلوی خودم شرمنده می‌شدم. و خب با

افتخار ساکش رو بستم، با افتخار راهیش کردم.

شما وقتی دیدین این اتفاق برای حسین افتاده...

اولین چیزی که به زبونم اومد این بود که به پدرم

گفتم دیدی انتخابم درست بود؟ اصلاً پشیمون نبودم.

الانم نیستم. اگه بازم برگردیم به عقب و بدونم

که قراره همچین چیزی بشه، بازم خودم ساکش رو می‌بندم.

و واقعاً دلگرمی مردم همینه، این قدرت و توان موشکی.

همون طور که حضرت آقا فرمودن، علم و ایمان داشته

باشید، معجزه می‌کنه. برای بچه‌های موشکیِ هوافضا

واقعاً همین روزه دیگه، خودتون حاضر و ناظر هستین،

دارین می‌بینین، واقعاً داره معجزه می‌کنه.

هم نیروی ایمان پشت سرشونه، هم توانایی علمی.

این دوتا وقتی با همدیگه همراه بشه، معجزه می‌کنه.

- تو این روزهای جنگ شنیدی یکی از بچه‌ها مرخصی

بگیره، مخصوصاً نیاد یا... - نه دیگه، افتخاره

برای بچه‌ها. - کسی اسم مرخصی نمیاره. - نمی‌آورد؟

- لا. خليني أحكي موقف صار معي. - تفضل، إحكي. مرة

كنت في تاكسي، يعني مو تاكسي، كانت سيارة مسيّرة عن طريق تطبيق ملاحة،

كنت رايح باتجاه الشغل. السائق كان قدام ومعه واحد كمان

جالس قدام. وهذول طول الوقت يحكوا. من كتر ما

يكرهوا كانوا يهينوا الحرس الثوري وهالأشياء.

يقولوا رواتبهم عالية وهالسوالف. وأنا صراحة كنت متضايق.

ما أحب أبداً أدخل في جدال ونقاش. - كنت بلباس

مدني؟ - أيوه كنت بلباس مدني. فكانوا يقولوا

رواتبهم عالية، وكل ما نمر من جنب ثكنة عسكرية يقولوا

شوف هدول، وضعهم ممتاز. والله العظيم كان معي قسيمة راتب

في جيبي، طلّعتها، كانت تبع السنة اللي فاتت، مجموع

دخلي مع حق الشفتات، يعني شفت أربع وعشرين

بأربع وعشرين، - كان يطلع تقريباً ستة عشر مليون. -

ستة عشر مليون؟ أيوه ستة عشر مليون. مجموع دخلي.

بعدين قلت له يا أستاذ السائق شوّف هون، مكتوب

راتب حرس الثورة الإسلامية. والله العظيم يا أستاذ السائق

أول ما شاف راتبي، مد إيده على جيبُه ليرجع الأجرة.

قالوا: نحن خجلون. قالوا: نحن حكمنا عليكم.

وريتها لذٰلك المسكين، ومع ذلك لم يصدق. أحد

لا يضحي بحياته من أجل المال. مثلاً لو قلتُ إنهم

يعطون مالاً، تعال اذهب… - مئة مليون في الشهر، مئتا مليون. لا

مثلاً يقولون: أعطيك مالاً، الآن طائرة مسيّرة فوق رأسك،

أنت أطلق النار، قد تُصيبك الطائرة المسيّرة أيضاً،

وهذه مئة مليون، هناك حقيبة مال هناك، خذها و

اذهب. - قل ملياراً، من سيقبل؟ - مليار واحد،

لا يستحق. أن تذهب من أجل المال…

يمرّون في المستشفى، يرونني ويقولون، بعضهم

يقول لي: السيد لانچر. - هذا هو السيد لانچر. -

الآن صار هذا اسمي، السيد لانچر. ماذا تحب أن

تقول بلا مجاملة؟ طلبي الوحيد أن من كان في وسعه

أن يفعل أي شيء من أجل شعبنا، فليفعل إن شاء الله،

ولا يقصّر. لأن كل من جلس على كرسي من كراسي

المسؤولية، نحن قد قدّمنا دماً من أجل ذلك الكرسي،

من أجل ذلك الموقع. إن شاء الله لا تبقى هذه الدماء بلا ثمر.

ولي لو مسؤولينا ينتبهوا شوية ويهتموا بالناس أكثر

إن شاء الله. بالنسبة إلي الشي كان مضحك، بالنسبة إلي

كان أصلاً شي مثير للاهتمام. فرحت لما شفت إيدين ورجلين

هداك اللي قاعد ورا اللانچر مقطوعة. - هداك الحرس

اللي قاعد ورا اللانچر. - ضربوا اللانچر، وهو بنفسه

ضل… يعني شو؟ يعني هلق أي حدا مثلاً

بحادث سير… يعطينا إيد. لا تحرجنا لو سمحت

لنقبّلها. - هالأمن بهدول الناس، الموضوع مو مزحة

يا عزيزي. - تبقوا سالمين، الله يحفظكم.

- فداك روحي. شكراً كتير إلك. - تبقوا سالمين إن شاء الله.

End of transcript · 811 words · machine translated

Original transcript (Persian)

- چطوری؟ - سلامت باشین. - خیلی خوشحالیم میبینیمت. - قربان شما، سلامت باشین. - ماشاءالله به این روحیه. - قربان شما، زحمت کشیدین. - زنده باشی. حسین چند سالته؟ - من بیست و دو سالمه. - بچه کرمانشاه. - بچه کرمانشاه. - زنده باشی انشاءالله.

- سلامت باشین، خدانگهدار. حسین همون قهرمان این روزهای ایرانه که میخوایم راجع بهش صحبت کنیم. کسی که دو دست و دو پاش رو گذاشت برای امنیت ما، برای امنیت این کشور - و پای لانچر تقدیم کرد. درسته؟ - بله. تاریخ سیزدهم با من تماس گرفتن

که باید بریم ماموریت. منم از اونجایی که قرار بود خانمم چهاردهم بیمارستان بره - و وضع حمل کنه... - فرزندتون به دنیا بیاد. فرزندم به دنیا بیاد، آره. خبر رو به خانمم دادم خیلی خوشحال شد. یعنی خودم مونده بودم. - خوشحال شد که چی؟

- میخوام برم ماموریت. - عه! ماشاءالله به شما. - ساکم رو چید و آره، خلاصه یعنی یه شور و ذوقی داشت من خودم مونده بودم. - خلاصه ماموریت شدی، رفتی محلی که بچهها بودن و... - آره اونجا کار... - لانچرهای

پرتاب موشک. - لانچرهای پرتاب موشک. حدود پنج متری مونده بود که برسیم به همون سوله امن، یهو دیدم آسمان نارنجی شد. - پهپاد رژیم شما رو زد. - بله. دستام رو میدیدم زخمه، ولی پاهام رو نمیدونستم، متوجه نبودم. میگفتم کفشام سوخته. بچهها من رو

روی خاکها میکشیدن و میگفتم بچهها قراره فردا دخترم به دنیا بیاد، من هیچ درخواستی از شما ندارم. اون رفیقم، رفیق صمیمیمه، اسم دخترم رو قرار بوده بذارن حنانه، شما فقط این رو به خانوادهام بگین اسمش رو بذارن رقیه.

میتونستی بگی به فرماندهتون و بمونی، بگی فرزندم داره به دنیا میاد. - آره، آره. - چرا ازش نخواستی؟ شرمنده میشدم. شرمنده حضرت زینب و حضرت زهرا میشدم. شرمنده مردم ایران میشدم. ما کاری نکردیم، وظیفهمون بوده، ولی خب جلوی خودم شرمنده میشدم. و خب با

افتخار ساکش رو بستم، با افتخار راهیش کردم. شما وقتی دیدین این اتفاق برای حسین افتاده... اولین چیزی که به زبونم اومد این بود که به پدرم گفتم دیدی انتخابم درست بود؟ پشیمون نبودم اصلاً. الانم نیستم. اگه بازم برگردیم به عقب و بدونم

که قراره همچین چیزی بشه، بازم خودم ساکش رو میبندم. و واقعاً دلگرمی مردمه دیگه این قدرت و توان موشکی. همونطور که حضرت آقا فرمودن علم و ایمان داشته باشید معجزه میکنه. برای بچههای موشکی هوافضا واقعاً همین روزه دیگه، خودتون حاضر و ناظر هستین،

دارین میبینین. واقعاً داره معجزه میکنه. هم نیروی ایمان پشت سرشونه، هم توانایی علمی. این دو تا وقتی با همدیگه همراه بشه، معجزه میکنه. - تو این روزهای جنگ شنیدی یکی از بچهها مرخصی بگیره، مخصوصاً نیاد یا... - نه دیگه، افتخاره

برای بچهها. - کسی اسم مرخصی نمیاره. - نمیآورد؟ - نه. یه خاطره تعریف کنم. - بله بفرما. یه بار توی تاکسی بودم، تاکسی نبود، مسیر یاب بود. داشتم میرفتم سمت سر کار. بعد راننده بود و یه نفر هم جلو نشسته بود. اینا همهاش حرف میزدن. از دست

میخواستن توهین میکردن به این سپاه و به این چیزا. حقوقشون زیاده و اینا. بعد منم کلاً روی مخم بود. دوست ندارم اصلاً جر و بحث کنم. - تو با لباس شخصی بودی؟ - آره لباس شخصی بودم. بعد میگفتن حقوقشون زیاده، در هر پادگانی رد میشدیم میگفتن

نگاه اینا وضعشون خوبه. خدا شاهده یه فیش حقوقی توی جیبم بود، درش آوردم، پارسال بود، جمع کل درآمدم با حق شیفتها، یعنی شیفت بیست و چهار و بیست و چهار، - حدود یه شونزده تومنی میشد. - شونزده میلیون؟ آره شونزده میلیون. جمع کل درآمدم.

بعد گفتم آقای راننده شما اینجا نگاه بکن نوشته حقوق سپاه پاسداران. خدا شاهده آقای راننده اون حقوق من رو دید، دست کرد جیبش کرایه رو پس بده. گفت ما شرمندهایم. گفت ما شما رو قضاوت کردیم. نشون اون بنده خدا دادم هنوزم باور نمیکرد. کسی

برای پول جانش رو نمیذاره. - مثلاً بگی پول میدن بیا برو... - ماهی صد میلیون، دویست میلیون. نه مثلاً بگن پول بهت میدم الان پهپاد روی سرته، تو شلیک کن، احتمال داره پهپاد بزنه بهت دیگه، اینم صد میلیون، یه کیف پول اونجاست، اونو بردار

برو. - بگو یه میلیارد، کی میگیره؟ - یه میلیارد، ارزش نداره. برای پول بخوای بری... توی بیمارستان رد میشن، میبینن من رو میگن، بعضیا به من میگن آقای لانچر. - اون آقای لانچره. - الان دیگه اسم این شده. آقای لانچر. چی دوست داری

بگی بدون تعارف؟ تنها درخواستم اینه که از کسی که هر کاری از دستش برمیاد برای مردم ما انجام بده انشاءالله، کم نذاره. چون روی هر کسی روی یه صندلی مسئولیت نشسته، خون دادیم برای اون صندلی، برای اون جایگاه. انشاءالله این خونها بیثمر نمونن

و مسئولین ما یکمی دقت کنن و هوای مردم رو داشته باشن. انشاءالله. برای من بامزه است، برای من جالب بود اصلاً. خوشحال شدم دیدم دست و پای اون کسی که پشت لانچر نشسته قطع شده. - اون سپاهیای که پشت لانچر نشسته. - لانچر رو زدن، این هم خودش

مونده... یعنی چی؟ یعنی الان هر کسی که مثلاً تو تصادف... یه دست به ما بده. شرمنده نکن ما رو. ما ببوسیم. - این امنیته با ایناست، شوخی نیست که. عزیزی. - سلامت باشین، خدانگهدار شما. - قربونت برم. خیلی متشکرم. - سلامت باشین انشاءالله.

iPhone app Translate videos on your iPhone Paste a TikTok, Instagram or X link, add subtitles in your language and save the video to Photos.

Read any video in your language

Paste a link from X, TikTok, YouTube or Instagram. You get a page like this one.