Transcript · Persian
Persian transcript
حاجی یه چیزی
بهت میگم، نمیدونم تو چه برداشتی میکنی داداش، اون با خودته.
هرچی عمیقتر نماز میخونم، به جون مادرم، به جون برادرم...
اینو دارم بهت میگم نمیدونم چه برداشتی میکنی.
من نه با این جبهه کار دارم، نه با اون، نه با این، نه با اون یکی داداش.
هیچ کاری باهاشون ندارم. چون اصلاً من تو سیستم نبودم.
مگه نظر منو پرسیدن چیکار کنیم چیکار نکنیم؟
من اصلاً خبر ندارم چه خبره داداش. خب؟ دارم جدی بهت میگم داش. با هیچ کدومشون
کاری ندارم. اینو دارم تجربه شخصیمو بهت میگم. هرچی بیشتر، عمیقتر نماز خوندم،
ولش کردم تموم شد بلند شدم... دیدم اَه! چقدر دلم گرم شده، گرم به چی شده؟
به چی گرم میشه وقتی من نماز میخونم؟ پشمات میریزه داداش.
به جون مادرم میخوام برم نماز شب یاد بگیرم حاجی، بلد نیستم. میخوام برم ببینم چجوریه.
اینم تازگیا یاد گرفتم عمیقشو. داداش اصلاً میگم پشمات میریزه.
اصلاً پا میشی انگار یه چیزی داری. انگار یه چیزی شده.
دارم جدی بهت میگم.
End of transcript · 165 words