Soldiers' Tragic Fate in Conflict
امروز ۲۴ تیر، خیلی از سربازا شهید شدند.
شاید واستون سؤال بشه چرا نرفتن؟ چرا پادگان خالی نبود؟
من خودم تا ماه قبل سرباز بودم.
این چیزایی که میخوام در ادامه بگم اتفاقاییه که واسه خودم افتاده.
بغل دست پادگانمون هوا فضا بود.
زمانی که بغل دستمونو زدن،
۶۰ تا سرباز کیف جمع کردیم، ناله میکردیم که آقا کاری از دست ما برنمیاد.
ما رو بفرستین بریم خونه.
همه برگشتیم گفتیم جنگ هواییه.
اگه زمینی بود دلیل داشتین نگه دارید.
اینا با جنگنده میان، توقع داریم با کلاش موشک بزنیم یا جنگنده رو بزنیم؟
گوشیهامونو تو دژبانی گرو داشتند.
گوشیهامونو نمیدادن که بریم.
زنگ زده بودن واسه فرمانده پادگان که بیاد جلومونو بگیره.
بعد از دو ساعت و نیم فرمانده پادگان با یه ماشین اسکورت شده رسید به ما.
از ماشین پیاده شد، برگشت گفت تف تو شرفتون.
تف تو غیرتتون.
ما هم مثل شما توی پادگانیم، ما نرفتیم.
اونجا من تو دلم گفتم تو چطور مثل ما تو پادگانی که دو ساعت و نیم طول کشید برسی به ما؟
پادگانی که توش بودیم کلی کادر داشت.
همه کادرا و ابزارهایی که نیاز داشتند رو بردن مقرهای یدکی.
از سربازا برگشت گفت جناب چرا ما سربازا رو نمیبریم؟ ما مگه آدم نیستیم؟
برگشت گفت همینجا امنه.
نگهبانا باید بمونن تا پادگان خالی نمونه.
طرف قسم میخورد که اگه فرار کنین همتونو میفرستم دادسرا.
خودم پیگیری میکنم که برین زندان، اضافه همتونو میزنم.
یه امروز شنیدم سربازا شهید شدند اصلاً دلم پرپر شد.
از صبح بغضمو به زور قورت میدادم.
اینا قرار بود بیان مثل مرد خدمتشون رو تموم کنن برگردن خونشون.
نه اینکه بیان جنازهشون دست یکی دیگه برگرده.
جواب مادرشون رو میخواین چی بدین؟ جواب خانوادشون رو میخواین چی بدین؟
اصلاً هیچ کاری از دستشون برمیآمد که اونجا نگهشون داشتین؟ بچه خودتون بود بازم نگهشون میداشتین؟
End of transcript · 297 words