Tragic Story of Iranian Climbers

داستان جاویدنام صالح اکبری و احمد خدایی از

کوهستان‌های ایران آغاز شد. دو کوهنوردی که

آشنایی‌شان در جریان صعودهای مشترک به عشق و

زندگی مشترک انجامید. جاویدنام

صالح پرستار، مربی امداد و نجات و کوهنورد بود.

او سال‌ها در بیمارستانی در اراک کار کرد و در زمینه

احیای کمک‌های اولیه و امداد ورزشی هم

آموزش می‌داد.

اما شامگاه بیست و دو دی ۱۴۰۴

زندگی این زوج در اردبیل برای همیشه

تغییر کرد.

احمد خدایی پیش از قطع اینترنت در صفحه اینستاگرام

خود از معترضان زخمی خواسته بود در صورت

نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز

رسمی با او تماس بگیرند.

همین پست باز شد. نیروهای امنیتی برای بازداشت او به

خانه آنها یورش بردند و هنگامی که صالح به

بازداشت خشن و نادانسته همسرش اعتراض کرد، مأموران با

بی‌رحمی به او شلیک کردند و صالح مقابل

چشمان همسرش جان باخت و پیکر او توسط

نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی منتقل شد.

جاویدنام صالح اکبری هنگام مرگ سی و هفت سال

داشت. کوهنوردی بخش مهمی از زندگی او بود و

تصاویر زیادی از صعودهایش به قله‌های مختلف ایران

در صفحه شخصی‌اش منتشر شده بود.

او پس از آشنایی با احمد خدایی، کوهنورد و مربی کوهنوردی

اهل اردبیل، زندگی مشترک خود را آغاز کرد

و از اراک به اردبیل مهاجرت کرد.

آخرین پست صالح در ششم دی ماه تصویری از طبیعت و

زندگی مشترک آنها بود. او خطاب به همسرش

نوشته بود کجا بهتر از این نقطه دنیا که میزبان

من و تو باشد یار نازنینم احمد جان.

احمد خدایی پس از این حادثه هفته‌ها در بازداشت بود.

او پس از دادخواهی درباره مرگ همسرش و افشای

پیام‌هایی که به گفته او از سوی نیروهای امنیتی

درباره پیکر صالح دریافت کرده بود، تحت

فشار و شکنجه روانی قرار گرفت.

خدایی در آخرین پست اینستاگرامش نوشت جانم رفت و

هر آنچه مرا پایبند این ویران سرا می‌کرد رفت.

زندگی در بیست و دو دی برای من به پایان رسید.

به دنبالت و لبخندهای زیبای تو خواهم

آمد.

سرانجام داستان این زوج کوهنورد از ارتفاعات و

صعودهای مشترک به یک پرونده مرگ، بازداشت

و دادخواهی تبدیل شد. داستان تلخ کشته شدن

جاویدنام صالح اکبری یکی از ده‌ها هزار روایتی است

که در کارنامه سیاه جمهوری اسلامی و نیروی

سرکوبگرش حک شده است. کارنامه سیاه و

آغشته به خون جوانان ایران زمین که تنها

خواسته‌شان کمی زندگی کردن بود و

هست.

فرزاد سربندی،

لندن.

End of transcript · 392 words

iPhone app Translate videos on your iPhone Paste a TikTok, Instagram or X link, add subtitles in your language and save the video to Photos.

Read any video in your language

Paste a link from X, TikTok, YouTube or Instagram. You get a page like this one.

© 2026 TranslateMom Transcripts Sources Pricing Legal