Reflections on Historical Events in Iran
هیچ کس فکر نمیکرد که آمریکا و اسرائیل به ذلت بیفتند.
من ۷۰ سال قبل، قبل از ۷۰ سال،
از حوزه پربرکت تهران یعنی مدرسه مروی،
منتقل مدرسه فیضیه شدم.
همون روزی بود که اسرائیل حمله کرده بود به مصر.
من این جلوی کتابخونه مدرسه فیضیه قدم میزدم
ببینم که اینها چی میگن، آقای بروجردی چیکار باید بکنه اینها.
تمام این رفتوآمدهای ما نتیجهاش این شد که
همه اینها متحیر بودند که آیا آقای بروجردی مجاز است
یه مجلس دعا یعنی دعا، نه سیاست، نه کنگره،
یه مجلس دعایی برای مصریهای مسلمان بگیره
که گرفتار اسرائیل نشوند یا نه؟ آیا اجازه دارد یا نه؟
و بالاخره هم معلوم شد اجازه داد.
این وضع ۷۰ سال قبل ما.
مرحوم بروجردی مستحضرید اونچنان که وارد سیاست بشه
مثل بزرگانی دیگر مثل آقای کاشانی اینها که نبود که.
ایشون فقط یک مجلس دعایی هم که میکرد گفت آقای باید...
میخواستند یه مجلس دعایی برای مردم مصر تشکیل بدهند که علیه اسرائیل،
بالاخره اسرائیل اینها را از پا درنیاره، نتونست.
ما اینجور بودیم دیگه.
یه بیان نورانی از امیر دارد که فرمود شما سابقهتون را یادتون نره.
بنابراین ما الان شب و روز باید شاکر باشیم
که از اون درجهای که اصلاً ما را به حساب نمیآوردند،
به جایی رسیدیم که دو ابرقدرت حمله کرده دست و پا زدند.
این معجزه نیست؟ معجزه حتماً اینه که سنگ حرف بزنه؟
ما اگه بگیم الاعجاز ما هو، میفهمیم این معجزه است.
معجزه یعنی کاری که هیچکس نتونسته بکنه.
هیچ فکر میکردیم که دو ابرقدرت را ما چپه کنیم؟ هیچ فکر میکردیم؟
دنیا فکر میکرد؟
خود اونها فکر میکردند؟ از بس که ما ۷۰ سال قبل اومدیم
به آقای بروجردی پیشنهاد مجلس دعا برگزار کردن، نتونست.
دعا که خب چیزی نداشت.
بهشون عرض کردند که این مصر در گرفتاری
این اسرائیله.
شما یه مجلس دعا براشون... نتونست.
حالا شدیم این.
این همینجوری پیدا شد؟
خیلی بیانصافیه که اگر ما مثلاً حقشناسی نکنیم. اینجوری.
End of transcript · 316 words