Discussion on Negotiations and Threats
ویتکوف؟
بله، ویتکوف.
گفتم که تا حالا شده تو جلسهای شرکت بکنی که
هر لحظه احتمال بدی ممکنه منفجر بشه کل جلسه؟
همینجور هاج و واج نگاه میکرد.
گفتم تا حالا شده با تلفن صحبت بکنی و احتمال بدی که
همون لحظه که داری صحبت میکنی، به اصطلاح منفجر شه، نابود شه؟
تا حالا شده که مثلاً چه میدونم وقتی با تلفن
احوال مثلاً خانواده رو میپرسی
به خودت بگی که این ممکنه بار آخر باشه؟
گفتم ما اینا رو تجربه کردیم و وایسادیم.
با ما یه جور دیگه باید حرف بزنی.
ما نه میتونی ما رو تهدید بکنی، نه میتونی ما رو تطمیع بکنی.
توی مذاکرات قبل از جنگ ۱۲ روزه،
آمده بودن برای تطمیع. نه تطمیع من، تطمیع جمهوری اسلامی.
فلان میکنیم، بیسار میکنیم، اینو میسازیم، اونو میسازیم.
که من اونجا بهش گفتم غنیسازی ما فروشی نیست.
این یه چیزی هست که مردم ایران ۲۰ سال به خاطرش تحریم کشیدن،
دانشمنداشون شهید شدن، خون پاش رفته. مگه میتونیم بفروشیمش؟
تو میگی من برات نیروگاه چی میسازم، چی میسازم.
اینجا گفتم که این نه تطمیع، نه تهدید.
یه کسی رو باید تهدید بکنی که بترسه.
وقتی که ما میریم و
هر لحظه منتظریم که هر بلایی سرمون بیاد،
که دیگه نمیتونی منو بترسونی از اینکه میام میزنم، فلان کارو میکنم، جنگ میکنم.
اینجا ونزوئلا نیست.
آره، اینجا ونزوئلا نیست که یه نفرو برداری بقیه بترسن و عقب بکشن.
End of transcript · 229 words