Experiences of an Afghan Citizen
تنهابودم، اه، از اون راهی گوشه میخواستم برم که اونجا دو
دان از همین کارمندا، فکر کنم از کارمندای سابق بود.
من از اونا پرسان کردم که میرا کجا است؟ سابق هم در دوران جمهوریت هم که بود
من چندین بار پرواز کرده بودم، دبی رفته بودم، دیده بودم.
راه را یعنی این، این دفعه کاملاً از یک راه دیگه فکر کنم من
خارج که شدم همراه کوتاهک باشه، مرا نشان داد.
گفت این از این راه برو که تو در صف هم نشی.
وقتی که من اونجا رفتم دو تا کارمندای سابق بود.
من از اونا پرسان کردم که وطندار، من چراقم خروج
شوم؟ راه خروجی کدام طرف است؟
مرا گوشه کرد، در او بغلکی دیوار گفت: "برادر، این
هر کسی که از مسافر است از خارج میاید برای ما یک پول چایه
میدهد. برای ما نمیفهمم پول از این را میدهد." من
گفتم:
"برادر، حال من خو پول پیش من پول افغانی نیست." میگه: "خیر
است. پول یورو، دالر هر چیز که دارین." باز من
گفتم: "خیبرادر
پول پیش من نیست." همراه من فارسی گپ میزد.
گفتم: "خیابان من برم همین پول خود را پیش مولوی
صاحب، اونجا مجاهد صاحب
است پیش از او مبادله کنم، میارم تو را پول میدهم.
به اجازتون." یک رقم ترسید، یک رقم چیز کرد.
گفت: "نه، هوش کرده باشی." نگاه این راه را برای
ما نشان داد.
یک موضوع، من اونم قدر دیره که در کابل بودم یعنی باور کنین
تقریباً چیل روز بودم. یعنی کابل را گشتم، بامیان را
گشتم، شیخ علی را گشتم، قوربان را گشتم، میدان وردک را
شبها در موتر میرفتیم. کسی اونم قدر دیر
از ما پرسان نکرد که برادر از کجا آمدی؟ از کجا میری؟
فقط یک شب از بند امیر آمدیم به بامیان.
خوب یادم است ساعت هفت بجه شب بود. آمدیم از راه میدان وردک، همون
دره سابق در دوران جمهوریت نمیفهمم آن را دره مرگ میگفت، چی
میگفت که خبرها زیاد از همون جا پخش میشد.
آمدیم از آن راه، یک دژل ریز ما را ایستاد کرد.
نمبر پلیت ما را دید. گفت: "از کجا آمدین؟" ما گفتیم که تفریح
رفته بودیم. از اینجا آمدیم. جای ما که است از دره قوربان هستیم.
گفت: "به خیر برین." از ما پرسان کرد: "کسی آزار و اذیت تان کرد؟ نکرد؟"
گفتیم: "نه، هیچ کس آزار و اذیت نکرد." پس در
دروازه کابل که رسیدیم
از ما دو-- دیگه پرسان کرد. برق زد گفت: "ایستاد کنید." یعنی
امنیت باور کنید که در همین قدر طولی من خودم
تقریباً سی، سی و پنج سال عمر دارم، تمام عمرم در خود افغانستان تیر شده بود.
به جز که ده، دوازده سال اخیر مسافر هستم، من این امنیت را
ندیدم. یعنی امنیت در سطحی است
که یعنی فکر کنید شما از اروپا که در بهتر است.
ولی خواهش من از شما این است، من به عنوان یک شهروند از همین
جا صدای خود را بلند میکنم، به عنوان کوچکترین عضو جامعه افغانستان
که من عضویت افغانستان را دارم، شهروند افغانستان هستم.
هر گوشه دنیا که برم در نام افغانی، در نام افغانستان یاد میشوم.
من ولا او که هر چیزی که بگویم مرا از دور که میبیند دوستایم میگه: "ولا
رفتارت افغانی آور است." من بعضی جاها به همراه بعضیهایشان شوخی میکنم.
میگویم اینم از دیگه جای هستم. میگه: "نه، تو که خدا بکشه هم از همون جا هستی."
من
بناً افتخار میکنم که از افغانستان هستم.
هر کشور خوبیهای خود را داره، بدیهای خود را داره
End of transcript · 568 words