Concerns Over Police Officer Salaries
بنده، ستوان سوم رضا تنصری بعد پونزده سال
خدمت،
این نباید چارهام باشه. این نباید باشه که تا صبح
باید برم گشتزنی.
من صبح آقا-- من به بالاترین گفتم، به
عه، فرمانده شهرستان، به سرکلانتر، به
همشون گفتم که آقا در خصوص وضعیت
معیشت ما یه اقدامی، یه کاری انجام بدین.
این حقوق من بیایید بریم ببینیم. کد ملی من چهل چهل و دو هشتصد و
هشت سی و یک. حقوق من بوده سی و هشت تومن.
کم شده با چیزاش شده بیست و یک تومن حقوق من.
آیا با این بیست و یک تومن من میتونم تا آخر ماه،
وسایل مایحتاج فقط خوردن رو تامین کنم؟
، بالاتر از شما دیگه کسی دیگه ای نیست که.
من به بالاترین، به سر-- به سرکلانتر میگم،
بالاتر. بالاتر رفتم شهرستان میگه بالاتر.
استان رفتم میگه کاری از دست من بر نمیاد، تهران.
حالا تهران-- سردار اگر صدای من رو میشنوید به شما دارم
میگم.
خودتون بچه اینورید. آقا به فکر معیشت
بچه ها باشین دیگه.
هیچ اسمی نبرین-
بنده من رو گذاشتن آقا من با صد سلامت، سلام با
صد سلامت دو، با بچه ی من که بس--
جزو
معسرین هست،
با چهل و پنج کیلومتر از خونه دور باید برم سر کار شیفتی، شبی،
تو فیش حقوقی من نوبت کاری ندارم.
، خب این چه وضعیه؟ رفتم پیش جانشین، پیش رئیس، میگم بابا شیفت نوبت
کاری به من بده، نوبت کاری حداقل یه تومنی، چیزی هم نیست تا یک و پونصد
کلون. برادر رفته میگه جایگاه نداره که بده.
تمام.
من چرا باید خام کنم؟ آقای ذیری.
نه نه نه.
من دارم به آقای ذیری، اینم دارم میگم.
موظفم، دیگه به این جلسه که دارم اینو دارم میگم.
حالا اگر میخوای به من بگی ضد نظام یا ضد
انقلاب یا فلان هستی، نه، من هم نظام رو دوست دارم
هم انقلاب رو دوست دارم. نه ضد نظامم نه هیچی.
آقا به فکر باشید.
End of transcript · 311 words