Protests and Violence in Iran
پونزده مهر من مدرسه بودم.
همین که زنگ آخر که رفتیم بیرون از مدرسه،
اعتراضها شروع شد.
مرگ بر دیکتاتور.
یکی از لباس شخصیها اومد با ساچمه و گاز
اشکآور. یه دونه گاز اشکآور زد، ما همه فرار کردیم.
مرگ بر دیکتاتور.
با ساچمه دو تا از دخترا رو زدن. دخترا افتادن،
فقط ما میدوستیم فرار کنیم.
خوردیم زمین. همینجوری موهامونو میکَند و میخواست ما رو
ببره توی ماشین که ببره.
ااا هر جوری شد که ما فرار کردیم ازش.
وقتی رفتم خونه دیدم که کلاً ااا جوری
موهامو کشیده بود،
تموم موهامو کنده بود توی مقنعم بود.
بعد اون روز اصلاً حالت عادی نداشتم ما، دیگه رفتم
مدرسه. ما دیگه نتونستیم ایران بمونیم.
از اون موقع دیگه
نه رنگ خونه رو دیدیم، نه فامیلامون، هیچکس.
هر روز لحظهشماری میکنم که
ااا
یه روز بتونم برگردم ایران
و برگردم به شهر
خودمون.
End of transcript · 142 words