Teaching Life Skills in School
بسیار توی مدرسه ما دو سه تا چیز رو از خانم حداد خیلی زیاد می دیدیم
یعنی یه سری حساسیت های عجیب غریبیشون داشت
یکی سر اسراف گردم بود
خیلی مقایت و مراقب
خیلی مقایت که ما چه کار بکنیم که کمتر مصرف کنیم
و یکی روحیه ساختن بود
یعنی بلد باش که الان در سختی از پس خودت بر بیایی
حتما ایشون لباس برای بچه ها می خواییدن
نبود که همیشه خودشون بدوزن
بلی این بود که آقا من و خیایتی بلد باشم
یک چیزایی رو از پس خودم بدوزن
از پس خودم بر بیایی که مثلا حتما
برده از جنگ دوازده روزه که یه مقدار شرایط سخت شده بود
برای رفت آمد واسه ایشون
و یه مدتی خب کمتر ایشون دیده بودیم
مثلا یک چیزایی که می گفتن این بود که من اونجا
مثلا بر فاطنه با دست شادر دوختم
ایامی که امکانات نداشتم که بخواهمی کارو بکنم
یعنی اینو همیشه داشتن که آقا ما باید برای شرایط سخت آماده باشیم
و محارتهایی لازم داریم
و این محارتها هم نه صرف محارتهایی زنده ماندن باشه ها
خیلی جلوتر محارتهایی زندگی کردن
من خیایتی بلدم گلدوزی بلدم
شما رو دوزی یعنی میدونید
با تمام جزئیاتش این رو به جامعه برد
و خیلی این روحیه رو داشت
و این ها باعث می شد که شما خیلی سریع باشد
ارتباط آتفی برقرار کنید
و توجهی که نشون می داد
حالا شما رو می دید یک لحظه مثلا ده ثانیه شما درد می شد
سبونه نخوردی؟
رنگت بریده؟ خوبی؟
الان می توانید برید سر کلاس خیلی قبلش استراحت کنید
یعنی این مودل دیالوک های ایشون
تو مردسته با همه همه
هم بچه ها هم بزرگتر باشد
که خیلی رابطه آتفی قلبه پیدا کنه
من هم طبیعتاً با ایشون همین حستو داشتم
End of transcript · 289 words