Reflections on Eastern European History
من چفکیرا بودم تا زمان که اروپا رفتم
در آیمان غربی به آیمان شرقی تحصیل کردم
چفکیرا یعنی مارکسیست بودم
یعنی مارکس رو یعنی اسطالین رو دوست داشتم
رفتم به برلین شرقی و دیدم که
مردم دریگوشی با هم صحبت می کنن
مردمی که احل خند بودن، احل سیاست بودن، احل هنر بودن
بعد رفتم به چهوستوکی و دیدم
که مردم چک وقتی که در بهار پراک
برای سروی آزادی قیام کردن
تانقای اتحال جماعی روشورری آمدند و مردم چهوستوکی رو قتل آم کردند
در مجارستان دیدم که بعدی مردم مجار
برای آزادی از اصارت روسی شورری قیام کردن
هزاران هزار مجارستانی قتل آم شدن
در بودامست و دیگر شهرهای مجارستان و
حیران در افغانستان میبینید که وقتی مردم افغان میگویند
آزادی اتحال جماعی روشورری خودش اجازه میده که
با تانکا تونک مردم افغانستان رو بکشه،
کسی رفتی به روسیه نداره
و میگویند که این حاسته دولت سوسیالیستی افغانستانی
من چه دولت سوسیالیستی برای ایران نحستم و نمیخواهم
End of transcript · 158 words