Emotional Speech on Theater and Identity
بر پدر و مادر و ناموستون لعنت. خیلی بیناموسید.
مادر میانه راهیم. آینده ایران جاویدشاه.
تا ابد آینده ایران جاویدشاه.
دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه.
دوستان من الان از، از تئاتر قلمبر اومدم.
تئاتری که احسان کرمی برداشته من نوشته بودم.
بر پدر و مادرتون لعنت. خیلی نافردید، خیلی کثافتید.
اگر فقط به خاطر سود شخصیت بود به ما میگفت برید یه جا
قشنگ. کثافتا
مهمونیهاتونو بذارید محفل. بذارید مردم بیان ببینن.
بیاید ببینید به دستا برید ببینید حقیقتو ببینید و
بشنوید. اگر کوچکترین سنگی جلوی این راه بندازید
ایشالا نابود بشید و نباشید. اگر فقط به خاطر خواستهی
خودتون غیر از ما و کسایی که الان نیستن رو نادیده بگیرید،
من حسرت شنیدن صدای مادرمو دارم. صدای مادرمو
نمیتونم بشنوم. دیگه ما آدم نیستیم. ما هم آدمیم.
از کس و کار و همه چی مون بیرون شدیم. هر شب داریم آه
میکشیم. منتظر چیزای میگیم فردا. بیناموسا دیگه چی میخواید؟
دیگه خسته شدیم. میخوایم برگردیم وطنمون.
به خاطر چند تا مثل شماها نباید ما اینچنان سختی بکشیم.
End of transcript · 171 words