Persian transcript
چطور به شأنتان برنمیخورد که مردم، هستی، اقوامتان، دوستانتان، خاطراتتان،
وطنتان، هرچه آن درون آن وطن است، دارد به بهانه سرنگونی یک فاشیسم، توسط یک فاشیست
دیگر تحقیر، ویران میشود؟ چطور خودتان و شاهزادهتان، ایرانی کشته دیماه
را از آن خود میدانید، ولی کشتگان میناب را نه؟
چطور به کسی اقتدا میکنید که فراخوان داد و مسئولیت نپذیرفت؟ دوستان شاهدوست،
دوستان مشروطهخواه، دوستان سلطنتطلب، هرچه هستید، که در ونکوور دست راست را به
علامت نازیسم هیتلری بالا میبرید، در کانادا آدم میکشید، در لسآنجلس به عابر رهگذر
هجوم میبرید، من با تمام وجودم میخواهم شما را درک کنم، کمکم کنید.
در ذهن شما چه میگذرد که نمیبینید ترامپتان به تحریک اسرائیل وارد گل شده و راه پس
و پیش ندارد؟ در ذهن شما چه میگذرد که امید آزادی، سرنوشت وطنتان در دستان
کسی است که رسماً، همین آقای پرزیدنت، در ایام کرونا،
آمریکاییان را برای درمان کرونا به خوردن وایتکس رهنمون شد؟ در ذهن شما چه میگذرد
اگر شباهت تام
این غول ابله کودکمانده در هشتاد و پنج سالگی را با آن آخوند خرافاتی که
عنبرنسا را درمان کرونا میدانست، شباهتشان را نمیبینید؟
حاضرید سکان هدایت سرنوشت ایران را به دست آن آخوند عطاری بسپارید؟
قطعاً نه، پس فرق ترامپ با او چیست؟
جز اینکه او نمیگوید تنگه هرمز را هم به نام من کنید؟ او روزی سه بار در توییتر حرف
و وعده دروغ نمیدهد و حرفش را عوض نمیکند؟ در ذهن شما چه میگذرد که از رئیسجمهوری
تشکر میکنید که سخیفترین و سفیهترین دولتمرد تاریخ ایالات متحده و نه،
اصلاً بنجلترین ثمرهای است که در تاریخ انسان مدرن، از عصر ماکیاولی تا به حال
به بار نشسته؟ در ذهن شما چیست؟ چه میگذرد؟ که روزی چند ده موشک را
ضامن ویرانی وطنتان میکنند و میبینید که حکومت آخوندی همهمان را متعجب
کرده با طاقتش، در ذهنتان چه میگذرد که در گردهماییهایتان، از چند ده هزار زندانی
سیاسی، از زن، زندگی، آزادی،
از تمام آرمانهایی که در این پنجاه سال گذشته کشته داده، صرفنظر میکنید و شعارتان خلاصه
میشود در شاه؟ شما چند نفرید این چند میلیونید مگر؟ باقی چه؟ در فاصله خواندن همین متن،
همین چند خط، چند نقطه دیگر را زدند. این وطن است،
خاک است، ایران است.
همان خیابانی است که شما در آن عاشق شدید. همان دانشگاهی را میزند که شما از
آن فارغالتحصیل شدید.
همان موزهای را میزند که افتخار اجداد آریایی شما را محافظت میکند.
همه زیرساختها، جنگلها، راهها، تأسیسات، پالایشگاهها، همه، همه.
در ذهن شما چه میگذرد که آن جوان سرباز پای لانچر موشک را، آن رعنا جوان را
میبینید و میگویید به درک که بمیرد؟ در ذهن شما چیست
که این اصل سادهی سادهی سادهی بدیهی را نمیفهمید،
که آن جوان رعنا هرچه کند، از هر که دستور بگیرد، از شما تپش بیشتری
در قلبش برای ایران دارد؟ آقا، ما پنجاه سال است که
از نیش عقرب جمهوری اسلامی، همهمان درد میکشیم. چطور این موضوع
برایتان سخت است که پادزهر سم عقرب،
خوردن زهر نیش مار نیست؟ بگذارید این وطن
دوباره وطن شود. دوباره وطن شود.
دوباره... دوباره...
دوباره وطن شود.
End of transcript · 500 words