Iran Protests and Judicial Proceedings

نوزده اصفهان، ملت ایران اتحادتون رو حفظ کنید.

اصفهان، اعتراضات دی ماه هزار و چهارصد و چهار.

یکی از خونین‌ترین اعتراضات ایران.

هزاران نفر کشته و مجروح و هزاران نفر بازداشت شدند.

ده‌ها نفر اعدام و بسیاری دیگر با احکام اعدام

مواجه‌اند. پرونده میدان شهدای اصفهان

یکی از پرونده‌های قضایی این اعتراضات است.

BBC فارسی با بررسی مدارکی از این پرونده و گفتگو با

چندین منبع آگاه دریافت شانزده نفر در این

پرونده با اتهام‌هایی از جمله محاربه، معاونت در

محاربه، تخریب اموال عمومی در حکم محاربه،

اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام مواجه‌اند.

دادگاه اصفهان حکم اعدام برای ده نفر از این افراد

صادر کرده و به بقیه احکام سنگین زندان داده.

برای ترانه رحیمی، نوید الیاسی، ابوالفضل دادگستر

دارانی، مهدی منصوری حسن آبادی، احمدرضا سعیدی،

مهرداد بویری، محمد مهدی اسدی، آرمین

غلامی، پارسا جعفری، مهدی جعفری حکم اعدام

صادر شده و حامد مهر علیان، علی و

میلاد بویری، ستایش سعیدی و سجاد آبدی و

رمینا رحیمی هم احکام سنگین زندان برایشان صادر شده است.

اکثر آنها متولدین دهه هشتاد هستند و دختران و پسرانی

جوان. همگی در ماه بهمن در خانه‌های خود بازداشت

شدند.

یکی از مهم‌ترین ابهامات پرونده پیرامون کشته شدن دو

نفر است؛ عباس کامرانی، مامور امنیتی و دیگری

بدون ذکر نام از او به عنوان کارتن‌خواب یاد شده.

متهمین عمدتاً از کارکنان مغازه‌های کفش‌فروشی در میدان

شهدای اصفهان بودند و برخی از آنها حتی همدیگر را از قبل

ندیده و نمی‌شناختند. سوالات و ابهامات زیادی در این

پرونده وجود دارد. مصاحبه‌های BBC با افراد مطلع و

منابع آگاه و نزدیک به خانواده‌ها نشان می‌دهد این

احکام بر اساس اعترافات اجباری گرفته شده.

ترانه و رمینا رحیمی دو خواهر دوقلو بیست ساله هستند

و ترانه با حکم اعدام روبروست.

ما چند ماه اول نمی‌دونستیم.

یدونه بچه‌ها رو دزدیدن از توی خونه دزدیدن بدون هیچ حکمی،

بدون اینکه هیچ حکمی داشته باشن. خاله و فامیل من تقریباً

روزانه از این دادگاه به اون دادگاه، از این بیمارستان

به اون بیمارستان، پزشکی قانونی چندین روز پشت در

زندان دولت آباد بودن که جوابی بهشون ندادن.

هیچ کسی جواب نمی‌داد. سؤال این بود که ب-بچه‌های من اینجا هستند

یا نیستند؟

هیچ کسی جواب نمی‌داد. حتی تحصن کردن پشت زندان دولت

آباد و جوابی نگرفتند. خیلی، خیلی اون روزها روزهای

دردناکی بود.

اممم تا اینکه خانواده، خالم تونست بره بچه‌ها رو ببینه

و اونم، اونم، اونم دردناک بود. اصلاً باورش نمی‌شد این بچه‌ها رو با اون

حالت جسمی

و روحی که دیده بود اممم نمی‌دون-- این نشناخته

بود. نمی‌دونست، نفهمیده بود که اینا بچه‌هاشن تا

زمانی که صحبت کرده.

یه، یه دلنوشته‌ای خالم نوشته بود، گفته بود که من تم-- از تمام زندگیم

این بچه‌ها رو دارم. دلم نمی‌خواد اممم تمام تلاشی که تو زندگیم

کردم برای این بچه‌ها بوده. دلم نمی‌خواد یکی‌شون رو پای چوبه دار و

یکی‌شون رو

بیست و پنج سال پشت میله‌های زندان ببینم. خیلی دردناک هستش.

مهرداد، علی و میلاد بویری سه برادر از دیگر

متهمان پرونده هستند.

خانواده نود روز از بچه‌ها هیچ خبری نداشت و مدام مقابل زندان

دولت آباد می‌رفتند. به ما می‌گفتن بچه‌ها اونجا هستند و کسی

نمی‌تونه

بهشون انگشت هم بزنه. مهرداد حدود پنجاه روز در انفرادی بود و

علی و میلاد هم حدود سی روز. به اجبار می‌خواستن قتل یه مامور رو

گردنشون بندازن اما هیچ‌کدوم قبول نکردند.

روز پنجاهم دو فیلم جلوی مهرداد گذاشتن و گفتن باید انتخاب کنی یا بگی

کسی هستی که مامور رو کشته یا کسی که تابلو رو تخریب می‌کنه.

مهرداد از ترس بین بد و بدتر گفت که تابلو رو کنده، در حالی که

بعداً به خانواده گفت نه تابلو رو کنده و نه اصلاً دیده کسی اونجا کشته بشه.

از میلاد فقط یه عکس داشتن که دم مغازه ایستاده و دستش توی جیبش بود.

بهش گفتن شاگردت کوکتل مولوتف درست کرده و تو هم داشتی نگهبانی می‌دادی

تا اون رو به سمت ماموران پرتاب کنه. علی رو هم با تهدید مادرش

تحت فشار گذاشتن. وقتی گفت کاری نکرده بهش گفتن نمیشه

پروندت خالی باشه. در نهایت مجبورش کردن بنویسه سنگ به

سمت ماموران پرتاب کرده، یکی در فلکه شرق و یکی در فلکه شهدا.

در نهایت مهرداد به اتهام محاربه و تخریب اموال عمومی به

اعدام و یازده سال حبس، میلاد به سی و شش سال حبس و علی

به حدود هفده سال حبس محکوم شدند.

منبعی آگاه و از مطلعین پرونده به ما گفت

روند دادگاه کاملاً ناعادلانه بود.

وقتی بچه‌ها توی دادگاه گفتن شکنجه شدن، قاضی به جای

رسیدگی اون‌ها رو تهدید کرد و گفت این حرف‌ها رو به شما یاد دادن.

حتی کسایی هم که وکیل تسخیری داشتن بحث شکنجه رو مطرح

کردن. پرونده پر از تناقضه. نامه‌های پزشکی قانونی هم

دستکاری شده. توی دادگاه گفته شد احمدرضا سعیدی مشکلات

تکانشی داره که روی قدرت تصمیم‌گیریش تأثیر گذاشته.

ولی توی پرونده نوشته شده که کاملاً سالمه.

عکس‌های پرونده هم محفظ هستند و تنها مدرک

اقرارهاییه که گفته بچه‌ها تحت شکنجه گرفته شده که اون

هم باز پر از تناقضه. وکلا بابت ادعای شکنجه از

اطلاعات سپاه شکایت کردن. توی دادگاه قاضی اقرارهای

بچه‌ها رو پذیرفت ولی وقتی یکی از اون‌ها می‌خواست درباره اونچه که

دیده یا می‌دونسته شهادت بده، ساکتش می‌کرد.

یک بار میلاد گفت من این کار رو نکردم.

قاضی گفت شاهد داری؟ و ابوالفضل دادگستر گفت من شاهدم.

قاضی شروع کرد به فحاشی به ابوالفضل.

یا مثلاً احمدرضا گفت تمام مدت منتظر بوده

بازپرس بیاد تا حرفاش رو بزنه و امیدوار بوده توی دادگاه

بالاخره کسی بدون کتک زدن حرفش رو بشنوه.

قاضی ازش پرسید مگه جلوی بازپرس حرف نزدی؟ اونم گفت نه

حرفی نزدم. بازپرس اومد با شوکر زد توی بیضه‌ها و

گردنم.

بعد تازه من فهمیدم این بازپرسه که داره شکنجم می‌کنه.

توی پرونده هست که خب ترانه می‌شه آقا داشته بعد

توی بازجویی یه چاقویی به ترانه نشون دادن که زیر اعتراف اجباری گفته آره

این چاقوی منه. توی دادگاه اون چاقویی که نشون دادن کاملاً

متفاوت

بوده با اونی که توی بازجویی بوده که ترانه هم آن را انکار می‌کنه.

می‌گه که خب حالا اون چاقویی که به من نشون دادین که یه چیز دیگه بود، اصلاً

کوچیک بوده، این، این چاقو نبوده که.

اِمم، که اونجا به-- توی دادگاه به، به قاضی می‌گه.

ولی خب اِ-اِ-تمام روند با-بازپرسی،

بازجویی، دادگاه نشونه‌ی یه پرونده‌سازی هستش.

منبعی آگاه به ما گفت خانواده این زندانیان در این ماه‌ها به

شدت مورد آزار و اذیت قرار داشتند و بارها به آنها

توهین شد. او از روزها و ماه‌ها سرگردانی خانواده

بووری برای پیدا کردن خبری از پسرانش گفت.

یک بار مادر پسرها ساعت‌ها پشت در اتاق بازپرس نشسته بوده که

شاید جوابی بگیره و بازپرس تا اسم بووری‌ها رو می‌شنوه، می‌گه دوست

ندارم جوابتون رو بدم. یه هفته تمام از هفت صبح تا دو

بعدازظهر می‌رفتن که شاید یکی بهشون جوابی بده و هیچی.

دم دادگاه بهشون گفتن شما حرومزاده‌اید، بچه‌هاتونم تخم حرومن.

از چهار بهمن تا چهارم اردیبهشت این خانواده هیچ خبری از

پسرانش نداشت. حتی نمی‌دونستن بچه‌ها زنده‌اند یا

مرده‌اند.

خانواده اولین باری که تونست بچه‌ها رو ببینه شوکه شدن.

به قدری که سه تاشون کوچولو شده بودن.

می‌گفتن فقط به هم نگاه می‌کردن. حال همشون خیلی بد بود.

بعد هم که یک دادگاه صوری در بیست و دو، بیست و سه و بیست و چهارم

تیرماه گرفتن، دفاعیات بچه‌ها اصلاً لحاظ نشد در اون

دادگاه. طبق همون اعترافات اجباری هم به بچه‌ها حکم

دادن.

نه سلاحی از هیچ‌کدوم گرفته شده، نه ربطی دارن به کشته شدن مأمور.

یه ویدیو از مهرداد از ده سال پیش رو گذاشتن توی پرونده که داره با چاقو

می‌رقصه و کیکش رو می‌بره و میگن هویت این شخص از طریق این پرونده

مشخص شد.

نون‌زه اصفهان اگر ببینیم با این درون‌ها هلی‌شات دارن

منطقه‌هایی که تظاهرات می‌شه رو شناسایی می‌کنن.

پرونده میدان شهدای اصفهان نمونه‌ای از صدها پرونده‌ای است

که در آن دادرسی عادلانه نقض شده. محاکمه‌هایی

چند ساعته، گاه با کمتر از پانزده دقیقه فرصت دفاع

برای متهم. اعترافاتی که بنا بر گزارش‌ها تحت

شکنجه گرفته شده و مبنای صدور احکام سنگین و اعدام قرار

گرفته‌اند. به گفته مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق

بشر در ایران، حتی وکلای مدافع این پرونده‌ها

نیز با تهدید، ارعاب، بازداشت و محرومیت از

وکالت روبه‌رو شده‌اند. وقتی حق دفاع و دادرسی عادلانه

از متهم گرفته می‌شود، نگرانی درباره جان

بازداشت‌شدگان جدی‌تر از همیشه است.

مریم افشنگ، BBC.

End of transcript · 1,361 words

iPhone app Translate videos on your iPhone Paste a TikTok, Instagram or X link, add subtitles in your language and save the video to Photos.

Read any video in your language

Paste a link from X, TikTok, YouTube or Instagram. You get a page like this one.

© 2026 TranslateMom Transcripts Sources Pricing Legal