Persian Poetic Reflection on Struggles
شدیم راوی قصه در، هر زیر آسمون
قرمز شهر. بارون میباره از تبخیر
خون، بابا بزرگامون ریدن تو تقدیرمون.
قانون دائم از تو تعقیبمون، آتش به اختیار میکنه
تهدیدمون. به مولا ریشه یه بوم تاتون سرگیجه بود.
خورشید زد زیرتون. شدیم آسوز افکار پوچتون.
نشستم به امید کوچتون. از این
خاااک، آخه شما عرق
براستین. ولی ایران من
همین جاست، همین جاست، همین
جاااااست.
بوی خون، بوی خون، چرا نمیره از
کوچه مون؟ کلی خیابونو تیره و رنگی نموند.
شما مخالفای رنگین کمون. کاش کشتن ما
واستون دفعی نبود. کاش به نام جاوید نام هیچ قبری نبود.
کاش بعد فصل برگردن هیچ فصلی نبود.
هیچ فصلی
نبود.
End of transcript · 107 words