Analysis of Military Strategy and Negotiation
شاید باعث بشه که اون ناومی ترگش یه دفعه بد نیاد شاید هم نشد،
دا به خواهید داریم یه شاید با شاید که نمیشه تصمیم گرفت، قطی بگو من
با قطی نمیتونم میرم خب همونو دیگه پس آقا اصلا کی آخه اصلا قطی میتونه بگه؟
کی میتونه بگه؟
اگر ما انقدر دست برتر داشتیم اگر ما در نقطه پیروزی بودیم پس چرا آتش پس منو
قبول کردیم؟ جنگ در چه نقطه باید پایان پیدا کنی؟
وقتی که شما شکست کرده یا وقتی پیروزی؟ این چیست؟
جوابش خیلی روشنه به این معنی که ادامه می دادیم تسبیت تر می کردیم تسبیت تر یعنی چی؟
یعنی این که نداریم یه بار دیگه اتفاق می افته اصلا جنگها چگونه تموم می شن؟
یا با پیروزی مطلق
نظامی یا با مزاکره پیروزی مطلق نظامی یعنی این که شما بری طرف مقابل و شکست کامل
بدی دستاشو ببره بالا مثل مثلا بلایی که شدنم سر آلمان اومد تو جنگ
جنگ یعنی اشقالش کنی؟
یا بلایی که سر سدام اومد تو جنگ نمی دونم موارد دیگه که هست یا این که نه
چون ما این طوان رو نداریم اگه این طوان رو داری برو نه ما این طوان رو نداریم
دست شما رو می بوسید نه دست هم هر که این کار رو بکنه می بوسید خب اگه نداریم
باید مزاکره بشه دو چه زمانی باید مزاکره بکنی؟
وقتی که در جبهه نظامی دستت بالا تره یا دستت پایین تره؟
دستت بالا تره دستت پایین
تره وقتی که دستت بالا تره پیروز میدان هستی دستاورتهای میدانی
و راخبوردی داشتی باید مزاکره کنی نه وقتی که به صلاح طرف مقابل دستش بالا تره
سه آیا اگر جنگ رو ادامی دادیم دستاورتهای ما بیشتر می شد یا کم تره؟
بگیر ریسک و خسارتهای ما بیشتر می شد یا کم تره؟
بابا شما ریسکه ریسک که با جون مردم که نمیتونی بکنی با سنده
به شکشن نمیتونی بکنی که باید تصمیم درست بگیر محاسبی کامل باید بکنی نه
باید یه دیگه ما چه ببینم
ده متری خیمه ایم باید یه دیگه کار نداره ما داریم ما هم سواد میکنیم حالا
من این طرحی میگم میگن آقا ما باید به یک نقطهی به جنگیم که دیگر جنگ اتفاق نیفتد
آیا به نظر شما نقطه جنگی دییم؟
به اونم میرسته شما وقتی میخوای جنگ رو خاطر میدون پھلے
پھلے بریم جولوگی از وقتی دست بالاتره باید مزاکره اگه میتونی به
جنگی با جنگ کارو تمام کنین پشت خیمه ای میتونی بری خیمهش آتیش بزنی، خور بسن اگر نه،
باید با مزاکره میخوایی جنگو تمام بکنی به شکلی که دیگه اتفاق نیافته داری،
قبول دارم کهی باید این کارو بکنی؟ وقتی دست برتر داری؟
دست برتر داری بعد، نقطه دست برتر کجاست؟ یعنی نقطه مزاکره کجاست؟
اون نقطه که اگر بری جلوتر
ممکنه که پیروزیات دیگه بیشتر نشه، خساراتت بیشتر بشه یا نه، بگی،
الان وقتش نیست من ده قدم دیگه برم جلوت دو تا پیروزیه دیگه هم سبت میکنم، با دست پرتر
میرم تو میرم این ریسک داره ما اینو یه بار جنگ تحمیلی سال 66 امتحان کردیم،
خوردیم دیوار
66، قدم 519 شایی قبول میکردیم، بهتر بود حالا من
دارم به اید میگم اینو باید گذاشتیم 67 قبول میگم من اینو دارم به اید میگم به نظر من،
ما تو دو هفته ای اول جنگ دستاورتهای راه بردیمون تکمیل شد یعنی فهمیدن جمع شدنی نیست
یعنی در هیچ ایک از اخطابشون نرسیدن تنگی هرموز رو به
عنوان ابزار بازداراندیگی جدید تسبیت کردیم اقتدار خودمونو به منطقه نشون دادیم نشون
دادیم که شکست ناپذیریم سرسختیمونو نشون دادیم حزینه هایی به دنیا و
به منطقه تحمیل کردیم که دیگه کسی حوصی جنگ به ما نکنه ما در این جنگ در
حد یک بازیگر بینوملالی مطرح شدیم
ما فراتر از منطقه به ما میگفتن آقا
آفریقا لنگه چون میدونم توه این دنگه رو باز کن که وقتی کود برسن اینا گشنند
ببخشین الله این توابی شد یعنی خود خودمونیه با قصور شما لاتیر لنگر شرق لنگر
شرق آسیا آقا نمیدونم کارشون کشیده بود به جیربندی و فلان و اینها
بقیه فهمید که بدون تعمیل امنیت ایران نمیتونه امنیت
داشته باشه کامل بدون بهرمندی اقتصادی ایران نمیتونه منطقه امنیت داشته باشه اینا
همه دستاورده هایی بود که ما در دوست هفته اول بهش رسیدیم خسارت خسارت هم
داشتیم رهبریمون رد دست دادیم البته جایگذین کردیم بله خب نظام
مستحکمه نشون دادیم که نظام مستحکمه نشون دادیم که سرمایه اجتماعی ما سریجاشه اینا همه
دستاورده ولی خسارت دادیم بعضی از افراد رد دست دادیم نمیدونم
بعضی از دیستاختار رد دست دادیم فولاد مغارکر رد دست دادیم نمیدونم آتشبس رو اگر مثلا
بشیریم حساب بکنیم دیگه اگر در روز زودتر کرده بود به نظر من
دستاوردهای ما همه چنان سریجاش بود
ولی لاری جانوی داشتی، خطیبو داشتی،
اصلویار داشتی، فولاد مبارکات داشتی خب،
حالا شما میگه اون نقطهی که آتش پست کردیم، اگه ادامه میدادیم
دستاوردامون بیشتر میشه آه، یعنی شما میگه به جای روزه چهلوم،
حتی نظرتونی که روزه مثلا بیست و هفتم،
بیست و هشتم رو نگر آتش پست میکردیم، بد نبود؟
حالا اینا در تهوری دارم میگن میگه، آره، اگر بشینیم دقیق بنیسیم رو کاغذ،
شاید بگیم بیست و هشتم نه، سیوم شاید بگیم سیوم نه،
روزه سی و پنجمه جنگ ولی بشینیم حساب کتاب بگیرین،
راجب سرنویشتی کشوری داریم تصدیم میگیریم اگر و مگر نداره که نمیتونی قمار
بکنی با سرنویشتی کشوری و با جون مردم اگر من مثلا زیر ساختم نقطهی برسه که لنگه،
فرض کنم که برق مردم باشم، گاز مردم باشم فلان باشم،
اون موقع میتونم قوی تر تون مدون مزاکره حاضر بشم؟
نه، اگر خدایی نکردشه میدونه سرمایه اشتباهی
من یه خطشی بهش وارد بشه حالا یه تعابیری
نمیخوام اینجا به کارو برم یه مشکلات ایجاد بکنیم اوبحت منی هوبشکنه اون موقع بریم
تو مزاکره فایده نداره برای من این تشخیص نقطهی مزاکره خیلی کار نه من میگم اگر
تو نقطه مزاکره اگر روزی چهلوم مثلا پنجا و پنجی میشد،
ما دسته برتر نداشتیم؟ من این پونزه روزی چی حساب میکنم؟
اصلا دسته برتر نداشتیم
هیچ دسته برده راه بردی هم پیدا نمیکنیم من میگم اون پونزه روز شاید باید بشه که اون
نامی تردشه دفعه برد نیاد شاید هم نشد،
دوباره خود در این میشه شاید با شاید که نمیشه تصمیم گرفت قطی بگو
خب همون دیگه پس آقا اصلا چی آقای قطی میتونه بگه؟
هیچی قطی نمیتونه بگه
خیلی خوب قانون اصاسی و این وظیفه رو به که باگذار کردن؟
شوره عالی امتی ملد تمام ترکیب شوره رو
تو قانون اصاسی ببین نظامی ها هستن سیاسی ها هستن، سیاست داخلی هست سیاست خارجی هست،
اقتصادی ها هستن اون کسی که پول و منابع مالی کشورد دستشه هست امنیتی
ها هم هستن قانون اصاسی دیده دیده یه همچین ترکیب رو مشخص کرده از بالترین رده
های هر کدوم گفته اینا تصمیم بگیرن وقت سلو یا وقت جنگ
یا وقتش تو اون
جلسه شوره آلی خب هر کسی از ظاوی خودش دقیق میگفت اون میگفت
آقا تاباوری من مثلا به لحاظ
تمیل معیشت مردم چقدره اون میگفت تاباوریت نظامی من چقدره تا که میتونم به جنگم،
تا که نمیتونم من میگفتم فرض کنیم که سیاست خارجی من چطوریه،
الان منظوی هستیم نیستیم الان داریم قطعای میگیریم
قوت همون کجا، زرف همون کجاست تو جلسه همه صحبت کردن تو اون جلسه نهای خاصی که چیز هست
از نه شب شروع شد تا سه بعد شب
End of transcript · 1,196 words