Judicial Expectations and Management Changes
ما در این مقطعی که هستیم و در این دوره
از دوره قوه قضائیه همهتون در جریان
هستید.
امام عزیزمون،
امام شهیدمون انتظاراتی داشتن.
ما قطعاً نتونستیم همه اونها رو برآورده
کنیم. رهبر عزیزمون امروز انتظاراتی از ما
دارند.
هم مردم و جامعه از ما این انتظار رو دارن هم خودمون
اصلاً اگر هیچکس از ما انتظار نداشته باشه
ما خودمون میخوایم چیکار کنیم برادران عزیز؟
چه تو-- رو این صندلی نشسته باشیم، چه رو این صندلی
ننشسته باشیم.
خب سند تحولمون که باز مورد عنایت
امام شهیدمون بود، امروز هم مورد عنایت هستش.
اونم باز یک وظایفی رو به ما داده از جمله در مورد
مدیریتهامون.
طبعا یه تعدادی از دور این میز که هستیم
ممکنه که
به جهت اینکه بالاخره یک حرکتی جدیدی، یه تحول جدیدی، یک
برنامه جدیدی، یه حرکت جدیدی داشته باشیم، جابجا ممکنه بشیم.
من خواهشم از دوستان این هستش که این رو
نیاییم جوری باهاش رفتار کنیم که
اون هدفی که مورد نظره بهش نرسیم بلکه در جهت عکسش
باشیم. بارها گفتم بابا ما تحت
عنوان یک
اگر تشخص خارجی بخوایم پیدا کنیم به عنوان همه مون یه مدیر باشیم
برای پیشبرد امور، برای ارتقای امور، برای
بهبود امور.
هر کدوم هر جا باشیم. الان هم ممکنه که بعضی از دوستان جابجا
بشن.
خنثیها هستند، غیرخنثیها هستند. یه چیزایی رو میگن.
در هیچ دورهای به اندازه این دوره ما در
مورد افراد مشورت نکردیم.
نظرات آقایون رو نخواستیم.
یک کارگروهی تشکیل شد. همه نمایندگان دستگاه نظارتی
در اون بودند.
اونا اومدن باز دوباره از مدتها پیش، قبل از حتی این دو
ماه اخیر.
شاخصهایی را در محورهای مختلف تعیین
کرد. احیاناً از بعضی از افرادی که در بیرون
بودند یا پیشنهاد میکردند یه مناسبتی پیش میومد صحبت میشد
از سپاه، از وزارت اطلاعات، از بعضی از آقایونی
که در سطوح مختلف قبلاً تو قوه قضاییه بودند الان نیستند
یا بازنشسته شدن یا بالاخره الان نیستند.
اگر مناسبتی پیش میومد، یه صحبتی پیش میومد یا اونای احیاناً
پیشنهادی داشتن گفتیم آقا شما پیشنهادتونو بدید. اگر نظری چیزی دارید بدید.
یه تعدادی از دوستان جابجا میشن.
بله حتماً یه کسی میگه آقا فلان کس این اشکال رو داره.
بعضی وقتها واقعاً اون اشکال وارد نیست.
میگم آقا شما از کی میگی، میگ-
میگن. اینایی که شما میگید
در مورد شما میگن حالا یه چیز دیگه فوقش، یک.
دو،
بعضی از اینا که میگن من بررسی کردم در حد
توانم. من بررسی کردم و میگم چنین چیزی
نیست. شما میگید میگویند. من میگم اون
گوگ- گفته را من هم شنیدم، رفتم دنبالش تحلیل
کردم
چنین چیزی نیست که شما میگید. یکی از آقایون نشسته بودیم
اومد و مطلبی رو گفت. گفتم که آقا
بعیده چنین چیزی که شما میگید. گفت نه خودم از فلان کس
شنیدم. اسم و صدای بلند گروه زیاد کردم زنگ زدم
همونجا به اون
آقا. گفتم آقا یه چنین موضوعی هست شما چقدر در
جریان هستید؟ چجوری هست این موضوع چجوری هست؟ آقا با یه سری از این با این مقدمه.
گفت من نمیدونم آقا من از فلانی شنیدم.
نشسته باش. گفتم آقا بشین اینو صداش بلند خودش میشنوه
صدش. گفت من اصلاً اینا رو نمیدونم. هیچکدومش یه سری هی سؤال میکرد.
گفت من اینا رو هیچی نمیدونم. من شنیدم. اِه، باشه.
اونا دیگه تلفنشو نداشتن. گفتم آقا فلانی رو بگیرید.
دفتر فلانی رو گرفت. به اون گفتم. گفت حاج آقا من
نمیدونم من از فلانی شنیدم.
حالا اینایی رو که میگم تو اینقدر که الان دارم میگم بیشتر
از اینها طول کشیدهها. خیلی خب.
نفر به چهارم رسیدیم.
یعنی با خود این آقا میشد چهارم.
تا یه زنگی... "من که اینجوری نگفتم که.
من اینجوری گفتم. اینا اینجوری بود.
اینجاشو گفتم این مطلب رو شنیدم و منم تحلیلم
و استنباطم اینه." حالا این آقا نشسته گفتم بیا بنشین پیش من.
خب اینی که شما میگفتید و میگفتی خودم شنیدم و یقین دارم ببین
این، اینه دیگه مجراش دیگه. این به کجا انجام میدె دیگه.
و بعضی از انسانها دیگه همینجور.
ما روشی که دنبال کردیم، روشی که به نظرمون رسیده تا اونجایی که میشده
مشورت کردیم. تا اونجایی که میشده دقت کردیم تا اونجایی
که ممکن بوده
فکر کردیم که این کار بهتر از اون کاره.
اینجام گفتم الانم تکرار میکنم. تلاشم بر این بوده
که اگر خدای نکرده کسی از یک جایی و
سمت و جهتی بیاد تا اونجایی که مقدور هست، تا اونجایی که ممکنه لطمهای
بهش وارد نشه
End of transcript · 719 words