Understanding Ideology and Dogmatic Thinking
ایدئولوژی چیه؟
زمانی به یه فکر میگیم ایدئولوژی
که این ایدئولوژی دو تا بازو داشته باشه.
یکی یه سری آموزه بهت منتقل کنه.
که اون آموزهها چیه؟
آموزههای سفت و سخت منتقل کنه ها، اصلاح کنم.
این میشه یک جزئی از ایدئولوژی.
که این آموزهها مجموعهایست از توصیف و تجویز.
مثال:
اگر یه سیستمی به شما بیاد بگه که ببین این فعل درسته و دلیل هم نداره.
و همین درسته، اصلاً فکر نکن روش.
یعنی یه فکر دگماتیک درباره تعبیر جهان.
پس این میشه تعبیر دگماتیک آموزهای.
و من باید چهجوری زندگی کنم؟
شما باید هیچگاه قبل از ازدواج رابطه جنسی نداشته باشی. این میشه تجویز.
و انعطافپذیری شناختی نداشتن
میشه جزء آموزهای ایدئولوژیک.
پس یک جزء ایدئولوژی تفکر دگماتیکه.
تفکر دگماتیک تفکری است که با افزایش دادهها،
بروز شواهد جدید و تغییر در شرایط محیطی
تغییر نمیکند.
یعنی شواهد تا دیروز میگفت که مثلاً این دلیل مرگ این افراد، باور طرف بود، مثلاً شما رو چشم زدن.
و بعد شواهد پیدا میشه نه، یه باکتری هست، این توی آبه و شما این رو مینوشی و مریض میشی.
اگر طرف از اون داستان آموزهایش دست برداشت،
این دیگه ایدئولوژیک نیست.
خب، این میشه تفکر دگماتیک اگر تغییر نکنه.
ولی آیا این برای ایدئولوژی کافی است؟
آیا اگر شما سرسختانه معتقدید
گوشت نباید خورد و باید گیاهخوار بود،
و هر چقدر هم شواهد رو میکنند که ببین مثلاً از این بابت ایراد نداره یا نمک ایرادش در این حد ایراد نداره یا اینقدر قند میتونه بخوره، کاری ندارم،
هر چی شواهد هم بیاد من روی حرف خودم وایمیستم،
این میشه جزء آموزهای ایدئولوژیک،
ولی ایدئولوژی نمیشه.
پس ایدئولوژی یه جزء دوم هم داره:
جزء ارتباطی.
جزء ارتباطیش اینه:
حرف درست را خودیها میزنند
و غیرخودیها اشتباه میکنند.
باید خودیها را دوست داشته باشی
و از غیرخودیها دوری کنی.
باید جانت را برای خودیها فدا کنی
و تا میتونی غیرخودیها را نابود کنی.
وقتی اومده
ایدئولوژی رو نگاه کرده، دیده این دو تا شق رو دارند.
یک: تفکر دگماتیک با دادههای جدید اصلاح نمیشود،
دو: مرز غیرقابل گذر از خودی و غیرخودی، عشق شدید به خودی و تنفر از غیرخودی.
این دو تا هست که ایدئولوژی رو میسازه.
و میگه هر تفکری که دیدید این دو ویژگی رو داشت یعنی تفکر ایدئولوژیکه.
End of transcript · 370 words