Life in a Conflict Zone
در مورد بچههای جانفدا.
یکی میگه روغن میگیره، یکی میگه برنج میگیرن، یکی میگه حقوق میگیرن،
یکی میگه استخدام شدن، یکی میگه اینجوریه.
این وضعیت زندگی ما.
تو بیابون.
پروژکتور رو بذار برام.
بیا.
بیا. این جایی ما داریم زندگی میکنیم.
ببین
تا دور تا دورت
هیچی نیست. این محل خواب ماست.
اینم محیطی که هستیم.
بیابون بیابون.
اینم سرویس بهداشتی ماست.
فعلاً درگیر ما چه؟
دشمن فرضی فعلاً پشه ها.
اینم قرمزی پوستمونه.
ای کافر!
نابود. اینم پشه بندمونه که دیگه
جوابگو نیست.
حالا پروژکتورتو بگیر.
حالا اینورو نگاه کن.
حالا هی بگی این جانفداها میرن پول میگیرن،
برنج میگیرن، روغن میگیرن.
نه خیر، اینجوری نیست. هر کی میاد تو این مسیر، تو این محوطه، تو
این
مرزها، تو این پایین پدافندها، پایین توپ خونهها، پایین
لانچرها
از مردم عادی نه چیزی میگیره، نه پولی میگیره.
فقط به خاطر میهنش، به خاطر رهبرش، به خاطر اینکه
این خاک
دست نااهلش نیفته.
آمین.
End of transcript · 153 words