Epic Battle and Heroic Deeds

وهرز می‌دانست که راه بازگشتی

نباید باشد. او فرمانی داد که تاریخ

را لرزاند. کشتی‌ها را بسوزانید.

شعله‌ها که بالا رفت، ترس در دل

لشکرمرد.

همه فهمیدند که پشت سر تنها خاکستر

است

و روبرو یا پیروزی

و یا مرگ.

نبردی نابرابر آغاز شد. سپاه

فیل‌سوار حبشه زمین را می‌لرزاند. در اوج

هیاهو، وهرز کمان سنگینش را برداشت.

او چشم دوخت به یاقوت سرخی که بر پیشانی

فرمانده مغرور حبشی می‌درخشید.

نفس‌ها حبس شد

و ناگهان

صفیری تیر.

با سقوط آن غول، شیرازه دشمن از هم

پاشید. یمن

آزاد شد. وهرز

ثابت کرد که ایران

تنها یک همسایه نیست، بلکه تکه‌گاهی

است که هر جا مظلومی فریاد

بزند، او آنجا حاضر است.

End of transcript · 112 words

iPhone app Translate videos on your iPhone Paste a TikTok, Instagram or X link, add subtitles in your language and save the video to Photos.

Read any video in your language

Paste a link from X, TikTok, YouTube or Instagram. You get a page like this one.

© 2026 TranslateMom Transcripts Sources Pricing Legal