Persian transcript
درود به همگی.
امیدوارم حالتون خوب باشه. من حالم اصلاً خوب نیست. ولی من دیگه نمیتونم سکوت کنم.
من نمیتونم در مقابل این همه ظلم سکوت کنم.
من نمیتونم دیگه هیچی رو تحمل کنم دیگه، اصلاً.
(گریه) میخوام حرف بزنم. میخوام حرف بزنم.
فقط میخوام حرف بزنم. میخوام از خودم دفاع کنم. من حقم این نبود.
خب؟
حرفامو گوش بده. خواهش میکنم. من میخوام راجع به حملهای که خانم مهسا نظری،
این خانم، به مدت حدوداً یک ساله به من میکنه رو بیام صحبت کنم.
این خانم اول اومد دایرکت من و به من دایرکت داد ما
چقدر شبیه همیم و فلان و از این حرفا. من مبارزم و ما با هم یه
رفاقتی داشتیم و من نمیدونستم واقعاً.
این خانم هر روز میخواست من بگیرم رو یکی از بچههای پادشاهیخواه،
یه روز بگیرم رو سالار غلامی،
یه روز بگیرم رو آقای امیرحسین اعتمادی،
یه روز میخواست بگیرم روی آقای مازیار لو و یه روز میخواست...
یعنی هر روز میخواست من بگیرم رو یه سری از افراد. و اگر من این کارو نکنم،
عکسایی که در گذشته... من آدم صادقی هستم. من تو این راه،
ستون این راهمون وفاداری به شما، به مردم ایران، به پادشاه خودم، به خاکم وفاداری و
صداقت گذاشتم. میخواست من بگیرم رو بچههای تیم پادشاهی،
افرادی که در کنار پادشاه من دارن تلاش میکنن، تلاش میکنن، تلاش میکنن، خب؟
از جون و دل مایه میذارن.
اگر من علیه این آدما و علیه زندگی شخصی این آدما بلند نشم،
از عکسایی که من در گذشته... من صداقت دارم.
این عکسا رو، این عکسا عکسایی بوده که خود من پخش کردم.
عکسایی که بوده که حالا نمیدونم عکسای سکسی بوده یا هر چیزی که بوده،
عکسا رو خود من پخش کردم.
من در شرایط روحی مناسبی نبودم زمانی که توی مالزی بودم.
من در مالزی اقدام به خودکشی کردم. خب؟ در شرایط روحی مناسبی نبودم.
در فشار شدید روحی بودم. اون عکسا رو پخش کردم یا هر چیز دیگهای.
عکسا عکسایی بوده که خودم پخش کردم. خب؟ و از من علیه اون...
یعنی اون عکسا رو علیه خود من بارها و بارها تهدید شدم که پخش میکنه. اگر من نیام زندگی
شخصی دیگران رو بگیرم، اگر من نیام علیه تیم پادشاهی صحبت بکنم، زندگی شخصیشون رو بگم،
خرابشون نکنم، اون عکسا دوباره و دوباره پخش میشن.
من اون عکسا رو در شرایط روحی مناسبی نبودم. قرص اعصاب میخوردم.
خود اون سازمانی که منو فرستاد اینجا، من پناهندگی اومدم اینجا، خب؟
خودشون همهچیزو خبر دارن.
این خانم به مدت یک ساله کانال تلگرامی میزنه و علیه من صحبت میکنه، عکسا رو برای
آدمایی که پیجهای بالا دارن میفرسته، و هر کسی که منو با اون گذشته پذیرفته،
الان رابطه من و مشخصاً رو میخواسته منو خراب کنه.
و الان داره رو بقیه بچهها میگیره.
من حاضر بودم این عکسا دوباره و دوباره پخش بشن، من رو زندگی شخصی دیگران نگیرم.
میدونی چی میگم؟ من اصلاً آدمی
نیستم که تو زندگی... من تو مبارزهم دوست دارم شرافتمندانه مبارزه بکنم، نه آدم...
این خانم کاری کرده من پنیکهای عصبی پیدا کردم.
شرایط روحیم دوباره و دوباره ریخته به هم. هر روز بیدار میشم،
این کانالهای تلگرامی برام میآن، اون عکسا دوباره جلو چشمم میآن،
اون روزا دوباره جلو چشمم میآن.
بارها و بارها تصمیم گرفتم خودکشی کنم.
احساس میکنم تو این راه تنها موندم. نذارید من تنها بمونم.
من تموم خودمو سعی کردم فدا کنم. خب؟
نذارید من و دیگران با یه سری چیزا، خب؟ خواهش میکنم.
اون اون نیست. نذارید اینجوری باشه. من دارم برای آزادی میجنگم.
برای اینکه اگه یکی هم در گذشتهش اشتباهی کرده، راه خودشو پیدا بکنه. نه مثل من الان
هر روز فکر بکنه این زندگی باید تموم بشه.
به خاطر اینکه من مبارزه کردم، الان عکسای دختر مردم دوباره و دوباره جلو چشمش بیاد.
خواهش میکنم از این موضوع ساده نگذرید. خب؟ من سعی کردم مبارزه کنم.
من سعی کردم حتی اگه عکسام پخش میشه، نیام علیه سالار غلامی صحبت کنم،
نیام علیه آقای امیرحسین اعتمادی صحبت کنم،
نیام علیه بانو یا یاسمین صحبت کنم.
من دوست داشتم همیشه راه خودمو پیدا کنم، راه درستمو پیدا کنم، آدم شریفی باشم.
اگه اشتباهی کردم، از اشتباهم درس بگیرم، جبران کنم. نه اینکه الان بخوام باز با
همون چیزا تهدید بشم. این عکسا رو برای بچههایی که... این عکسا رو دیدن، میدونن.
من آدم دروغگویی نیستم.
این عکسا نیومدم بگم هوش مصنوعی بوده یا نه، چیزی. من در شرایط روحی مناسبی نبودم.
خب؟ این خانم باعث شده من هر روز به فکر خودکشی باشم. اصلاً زندگیم، رابطهم،
عشقی که داشتم با اون طرف، عشقم، همهچیزمو از من گرفت.
(گریه) دارم بهتون میگم، من، نذارید من تو این راه تنها بمونم. نذارید... نذارید نه من،
نه اشخاص دیگه، خب؟ به خاطر گذشتهشون ساکت بشن واسه این مبارزه.
جمهوری اسلامی تموم تلاش خودشو کرد که ما رو ساکت کنه، خب؟ حالا به هر نحوی.
من حاضر نشدم سکوت کنم. حاضر نشدم این که بگیرم رو بچههای تیم پادشاهی، خب؟
ولی الان شرایط روحیم جوری شده روزی دو سه بار پنیک عصبی بهم دست میده.
همهش دوست دارم خودمو قایم کنم، همهش دوست دارم... واقعاً نذارید من اینجوری بمونم.
نذارید کاری کنم که نباید بکنم. من به خاطر جاویدنامهامون، به خاطر ایران،
همهچیزو به جون میخرم. ولی نذارید تنها بمونم.
نذارید اینجوری حالم اینجوری بمونه.
نذارید این خانم با زندگی من این کارو بکنه. من خسته شدم واقعاً.
(گریه) من اگه اشتباهی در گذشته کردم، از همه شما عذرخواهی میکنم.
ولی من راه خودمو پیدا کردم. خب؟ ازتون خواهش میکنم پشت منو خالی نکنید. خب؟
میدونی چی میگم؟ با... میدونی نذارید این افراد با این عکسا، خب؟ بتونن من و دیگران رو،
نه من تنها، اشخاص دیگه رو ساکت کنن. بچههای مبارز دیگه رو بزنن.
میدونی چند نفر از بچهها از ترس آبروشون دارن کنار میکشن؟ به خاطر جمهوری اسلامی،
به خاطر حرفای این افراد,
به خاطر اینکه کانالهای تلگرامی میزنن و ما رو میخوان ساکت کنن.
ولی منو نمیتونن ساکت کنن. ولی من بارها و بارها به خاطر این کار،
به خاطر این عکسایی که پخش شده، عشق زندگیم رو از دست دادم. خب؟ هم کارتُنخواب شدم. خب؟
هم طرد شدم. و هم آدمای دورم منو ترک کردن. میدونی چی بهتون میگم؟
نذارید اینجوری بمونه. نذارید.
(گریه) من واقعاً نمیدونم چهجوری باید در برابر این آدم، در برابر خانم مهسا نظری
از خودم دفاع بکنم. خب؟ به خاطر
اینکه نگرفتم رو اعضای تیم پادشاهی.
به خاطر اینکه برای من هر کسی در راه پادشاهم، در راه خاک ایرانم،
در راه جاویدنامهامون، در راه اون هدفهامون قدم برداشت، خب؟ من سفت ایستادم.
میدونی چی میگم؟ من احترام گذاشتم.
خب؟ همیشه برای من همه بچههای تیم پادشاهی و همه بچههایی که به خاطر ایران تلاش کردن،
برای من قابل احترام بودن. خب؟ پشت زنامون رو، پشت پشت همو خالی نکنیم.
خانم مهسا نظری، خب؟ خانم مهسا نظری،
شما بارها و بارها با این عکسایی که پخش کردین،
کاری کردین که من پنیک عصبی بهم دست بده و بخوام خودکشی بکنم.
خب؟ این قضاوتو من میذارم با مردم.
خب؟ خود مردم تصمیم میگیرن که چهجوری قضاوت کنن.
End of transcript · 1,156 words