روایت خواب رضا شاه و نوزاد؛ درخواست از شاهزاده برای مراقبت از دختران
درود، ارادت بخشید تپق زدم... محضر تمام دوستان، همشهریان و کسانی که منو میشناسن.
دیشب خواب عجیبی دیدم.
خواب دیدم من و اعلیحضرت رضا شاه، منو بغل کرده...
بعد یهو بیدلیل از اون صحنه انگار اومدم توی یه صحنه دیگه.
دیدم یک بچهی خیلی زیبا تو بغلمه. بچهی ساکت، آروم...
فوقالعاده زیبا. اصلاً وقتی تو بغلت میاومد انگار یک آرامشی میگرفتی.
بعد یهو نشستم، بلند شدم، با خودم گفتم این خواب رو...
صبح بلند شدم برای خودم تفسیرش کردم. گفتم بغل کردن اعلیحضرت یعنی اینکه...
من فکر میکنم حکومت داره عوض میشه و اینکه اون نوزاد به چه معناست...
اینه که من استنباطم اینه که من زندگی دوبارهای پیدا میکنم.
من اولاً همیشه اینجوری بودم، یعنی تولدی دیگهست.
تو ذهنم اومد من جوون که بودم، خیلی اهل دیانت بودم.
ولی بعد رفتن مکه... تو زندگیم اونا رو دیدم، اومدم فهمیدم نه ما اشتباه میکردیم.
آقای خامنهای زندگیش امویه، روششون راه خدا پیغمبر نیست.
از همونجا ما ازش جدا شدیم.
و به سمت مردم اومدیم. و من بارها توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم، اذیت شدم.
ناراحتم نیستم.
احتمالم میداد این خواب مسیرش اینه که تعبیر میکنم شاید شهید میشم.
اصلاً برام مهم نیست.
چون ما انقدر سختی کشیدیم تو این چهل و هفت هشت سال این حکومت آخوندا...
و این چند سالی که انقدر اذیتم کردن. و مخصوصاً این دو سالی که همسرم اذیت شد، بیمار شد، چه شد، چی شد.
من خواهشی که دارم از شاهزاده عزیز، فردا که حکومت رو در دست گرفتی بدون که چه جانهایی در راهت فدا شده.
بدان چه اهدافی، چه حرفهایی در راه تو گفته و داده شد.
هیچ صحبتی ندارم. مواظب بچههام باشید، مواظب دو تا دختر قشنگ من باشید.
بسازید، یک ایرانی بسازید که یادگار کوروش، داریوش... در جهان همه انگشت به دهان باشن از این حکومت.
ممنونم. امروز پنجشنبه، ۱۸ دی ۱۴۰۴.
با آرزوی پیروزی شاهزاده بزرگ، اعلیحضرت رضا شاه دوم.
End of transcript · 310 words
Transcribed with TranslateMom. Paste any video link to get subtitles and a transcript in your language.